السيد جعفر السجادي
376
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
ه - فاعل بالعناية كه مبدأ صدور فعل باشد و فعل او تابع علم او به وجه خير باشد بر حسب نفس الامر و علم او به وجه خير در فعل كافى براى صدور فعل باشد بدون نياز به قصد زايدى بر علم و يا « هو الذى منشاء فاعليته و عليته صدور الفعل عنه و الداعى له على الصدور مجرد علمه بنظام الفعل و الجود . » و - فاعل بالرضا كه مبدأ صدور فعل باشد و علمش به ذاتش كه عين ذاتش مىباشد سبب وجود اشياء باشد و نفس معلوميت اشياء و نفس وجود آنها از او باشد « بلا اختلاف و اضافة » و عالميت او به اشياء به عينه اضافت فاعليت او باشد بر اشياء بدون تفاوت و يا « هو الذى منشأ فاعليته ذاته العالمة بذاته لا غير و يكون علمه بمجعوله عين هويته مجعوله . » « 1 » تعريف ديگرى نيز براى فاعل بالتسخير كرده و گويد عبارت از طبيعتى است كه افعال او به استخدام قواى قاهره است « فيما ينشأ منها فى المادة السفليه من الحركات و الاستحالات كالقوى الحيوانية و النباتية فيما يصدر عنها طاعة للنفوس و خدمة للقوى » صدرا گويد اقسام فواعل شش گانه در نفس انسان موجود است به قياس به افاعيل مختلفهء آن ، زيرا فاعليت نفس به قياس به تصورات و توهماتش بالرضا است و به قياس آنچه حاصل مىشود به مجرد تصور و توهم بالعناية است چنانكه در اثر توهم سقوط از ديوار يا بام ساقط مىشود و به قياس به آنچه حاصل مىشود به واسطه بواعث خارجيه بالقصد است و به قياس به فعل قبائح بالجبر است و فاعليت آن براى حفظ مزاج و افادهء حرارت غريزى در بدن به طبع است و براى حرارت حمائيه و مرض و سمن مفرط و هزل بالقسر است . فاعل زمان - فاعل زمان حركت فلك الافلاك است و بايد دانست كه اقسامى ديگر براى فاعل ذكر كردهاند از اين قرار : الف - فاعل بالقوت مانند نار به قياس به آنچه مشتعل نشده است و در شأن آن اشتعال باشد . ب - فاعل بالذات كه لذاته مبدأ فعل است در مقابل فاعل بالعرض . ج - فاعل جزيى كه علت شخيصه يا نوعيه يا جنسيه است براى معلول شخصى يا نوعى يا جنسى و فاعل كلى مخالف آن است . د - فاعل خاص كه موجب انفعال يك چيز باشد مانند نار كه محرق يك امر باشد در مقابل فاعل عام . ه - فاعل قريب كه مباشر فعل است يعنى ميان آن و فعلش فاصله نباشد و مقابل فاعل بعيد و متوسط . و - فاعل ناقص كه در فاعليت خود محتاج به آلت و حركاتى باشد تا مهيا براى صدور فعل شود در مقابل فاعل كامل . ز - فاعل بسيط كه احدى الذات باشد در مقابل فاعل مركب مانند ذات حق . « 2 » الفراسته - استدلال به خلق ظاهر بر خلق باطن ، خداوند به اين امر تنبيه فرموده است در آيات « إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ » و « تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ » و بالجمله فراست اختلاس معارف است و آن دو قسم است : يك قسم آن براى انسان از خاطرهاى بدون اينكه سبب آن معلوم
--> ( 1 ) مبدأ و معاد ، ص 98 . ( 2 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 192 - 225 .